مردی با دوچرخه به خط مرزی رسید او دو کیسه بزرگ همراه داشت.

مامور مرزی پرسید:در کیسه ها چیست؟

مردجواب می دهد:شن

مامور کیسه ها را می گردد وبعد از ساعتی می بیند که واقعا درون کیسه ها شن است.

چند سال این مرد همین طور با دوچرخه می آمد می رفت وهر دفعه مامور او را میگشت.

یک سال آن مرد نیامد ومامور آن را در شهر دید پس از سلام واحوال پرسی به او گفت:

من میدانم که تو الکی به مرز نمی آمدی پس بگو چه چیزی را قاچاق میکردی؟

آن مرد پس چند لحظه گفت:

دوچرخه!!!

بعضی وقت ها موضوعات فرعی ما را از موضوعات اصلی غافل می کنند.